جنگ اخیر و احیای پرسش قدیمی؛ امنیت خلیج فارس چگونه تأمین می‌شود؟
دیگر

جنگ اخیر و احیای پرسش قدیمی؛ امنیت خلیج فارس چگونه تأمین می‌شود؟

www.irna.ir1405/03/160 بازدید

تحولات اخیر در منطقه خلیج فارس ناشی از وقوع جنگ میان آمریکا و رژیم صهیونیستی با جمهوری اسلامی ایران، و آثار و تبعات گسترده آن، چگونگی نظام امنیت این منطقه را در کانون توجه محافل سیاسی، مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی داخلی و خارجی قرار داده است. در این زمینه مقالات و مکتوبات مختلفی نیز تدوین و ارائه شده که هریک با توجه به نوع برداشت خود از مقوله امنیت به این موضوع پرداخته اند. تنوع در مطالب منتشره و بیان دیدگاه های مختلف که برخی از آن ها حتی نوعی نگاه متضاد را تداعی می کند، نشان می دهد که برای فهم مناسب تر و درکی جامع تر و تا حدودی نسبتا یکسان از مقوله مهم و حیاتی امنیت در خلیج فارس، تبیین برخی مفاهیم برای رسیدن به زبانی مشترک که مقدمه ای برای درکی همگون از وجوه امنیت در این منطقه است، ضروری می نماید که در این نوشتار به برخی از آن ها به شکلی موجز پرداخته می شود.

میتوان بازیگران منطقه را در یک طیف امنیتی جای داد که در یک سر آن، تولیدکنندگان امنیت/ ناامنی (ایران، عربستان سعودی، و در دورههایی عراق و ایالات متحده) قرار دارند که قادر به تعریف محیط امنیتی برای دیگران هستند. در میانه طیف، بازیگران موازنهگر(مانند قطر و عمان) هستند که با دیپلماسی فعال به مدیریت ریسک میپردازندامنیّت که هم زمان با حضور انسان در پهنه هستی پدیدار شد، در ابتدا مفهومی ساده و بسیط داشت و در تهدیدات طبیعی قابل خلاصه شدن بود. اما به تدریج و همراه با تغییرات محیطی، اجتماعی شدن گروه های بشری، توسعة ابزارکار، بوجود آمدن مالکیت و زندگی کشاورزی، و بدنبال آن قانونمند شدن تدریجی جوامع، تشکیل دولت – شهرها و برپایی سیستم های حاکمیتی، وضع قوانین در زمینه های مختلف و گسترش ارتباطات و بسیاری از عوامل متنوّع دیگر، به شکلی قابل توجّه دگرگون و متحول گردید.

میتوان بازیگران منطقه را در یک طیف امنیتی جای داد که در یک سر آن، تولیدکنندگان امنیت/ ناامنی (ایران، عربستان سعودی، و در دورههایی عراق و ایالات متحده) قرار دارند که قادر به تعریف محیط امنیتی برای دیگران هستند. در میانه طیف، بازیگران موازنهگر(مانند قطر و عمان) هستند که با دیپلماسی فعال به مدیریت ریسک میپردازند

امنیّت که هم زمان با حضور انسان در پهنه هستی پدیدار شد، در ابتدا مفهومی ساده و بسیط داشت و در تهدیدات طبیعی قابل خلاصه شدن بود. اما به تدریج و همراه با تغییرات محیطی، اجتماعی شدن گروه های بشری، توسعة ابزارکار، بوجود آمدن مالکیت و زندگی کشاورزی، و بدنبال آن قانونمند شدن تدریجی جوامع، تشکیل دولت – شهرها و برپایی سیستم های حاکمیتی، وضع قوانین در زمینه های مختلف و گسترش ارتباطات و بسیاری از عوامل متنوّع دیگر، به شکلی قابل توجّه دگرگون و متحول گردید.

معنای ساده و اولیّه آن، روانی و سادگی خود را از دست داد و به مفهومی پیچیده، چند لایه، گسترده، با جنبه های مختلف و متنوعّ تبدیل شد. در این تحولات و تغییرات، ابتدا امنیت فرد در سایه دولت شهرها شکل گرفت و با بوجود آمدن حاکمیت های سیاسی، امنیت کشور به موضوعی مهم بدل گشت و امنیت ملی به عنوان مفهومی نو در حوزه مطالعات و نظریه پردازی اندیشمندان مختلف واقع شد و چگونگی تأمین حداکثری آن نیز به دستور کار تمامی واحدهای سیاسی درآمد. بعد فراملی امنیت برای تأمین و تضمین منافع ملّی بیشتر، در رفتار کشورها در محیط های خارجی بروز و ظهور یافت.

این امر در منطقه خلیج فارس تا قرون ۱۶ و ۱۷ میلادی بیشتر رنگ و صبغه تجارت و داد و ستد داشت، امّا در دوره های بعد با سوء استفاده کشورهای قدرتمند از ضعف، غفلت و یا وابستگی حاکمان محلّی و دولتهای مرکزی، با حضور نظامی، سلطه سیاسی، پیمان های سیاسی – امنیتی و... و. تامین گردید و محیط خلیج فارس را به میدانی برای رقابت قدرت های فرامنطقهای تبدیل و ماهیت و مفهوم امنیت در این منطقه را به کلّی متحول کرد.

روند تطور مفهومی امنیّت در خلیج فارس از آغاز تا دوره معاصر، اگر چه طیف وسیع و قابل توجهی از موضوعات تاریخی، سیاسی، اقتصادی، امنیتی و ... را در بر می گیرد، و بیان جنبه های مختلف آن وقت و فرصت مطوّلی را می طلبد، اما با توجه به عنوان این نوشتار، در این فرصت تنها به برخی از عناوین به صورتی مختصر و موجز پرداخته می شود.

الف: امنیت خلیج فارس، مفهومی فاقد اجماع

الف: امنیت خلیج فارس، مفهومی فاقد اجماع

مفهوم «امنیت در خلیج فارس» فاقد تعریفی واحد و مورد اتفاق تمامی جهات ذیربط است. با وجود تحولات و رویدادهای تاریخی قابل اعتناء، علیرغم توجه همه کشورهای منطقه به موضوع امنیّت و کارکرد طولانی مدّت و تجارب و دستاوردهای آن، هنوز اجماع نظری میان طرفهای ذیربط در این خصوص میّسر نشده است. چرایی این عدم اتفاق به دلایل و موضوعات مختلفی مرتبط است.

اوّل این که امنیّت در معنای عام خود، مفهومی ایستا و ثابت ندارد و ماهیّت آن تحت تأثیر رویدادهای مختلف سیاسی، امنیتی، اقتصادی، اجتماعی و ... دائماً در حال تغییر و دگرگونی است و بسته به تحولات، روندی افزایشی یا کاهشی را سپری میکند. بدین لحاظ نه تنها امکان اجماعی در زمینه تعریف آن وجود ندارد، بلکه برداشتها و تعاریف متعدد و متنوّع ارائه شده، علیرغم جامع بودن برخی از آنها، تمامی ابعاد مفهومی امنیّت را در بر نمی گیرند.

نظریهپردازان روابط بینالملل هر یک بر اساس دیدگاه خود و برداشتی که از رویدادها و تغییر و تحولات این منطقه دارند، به تعاریفی متفاوت از امنیت در منطقه پرداختهاند. واقعگرایی [۱]، امنیت را معادل بقا و قدرت میداند و ناامنی خلیج فارس را پیامد طبیعی آنارشی، توازن قوا و معضل امنیت تلقی میکند. لیبرالیسم [۲] بر امکان همکاری نهادی تأکید دارد، اما ناتوان از توضیح فقدان اراده برای چنین همکاریهایی است. سازهانگاری [۳] نشان میدهد که چگونه هویت ها و گفتمانها، تهدید را میسازند، اما کمتر به ظرفیت واقعی بازیگران برای تغییر این گفتمانها میپردازد. نقطه ضعف مشترک این چارچوبهای نظری، نادیده گرفتن دو واقعیت بنیادین است: ۱- ناهمگونی در قدرت ملی و عاملیت سیاسی بازیگران، و ۲- اولویت مطلق امنیت حکومت، بر امنیت ملی در محاسبات بیشتر کشورهای منطقه.

اشکال اساسی در این دیدگاه ها این است که اغلب این نظریه ها بهطور ضمنی فرض میکنند که همه دولتهای این منطقه از عاملیت سیاسی نسبتاً برابر برخوردارند و به عبارت دیگر به همه بازیگران در سطحی قابل قیاس از قدرت ملی نگاه میکنند. در حالی که هر دو این پیشفرضها در محیط سیاسی خلیج فارس، به شدت مخدوشاند.

در بخش مهمی از کشورهای عربی خلیج فارس، امنیت نه به مثابه امنیّت ملی یا انسانی، بلکه اساساً بهعنوان امنیّت نظام سیاسی (که اغلب نیز غیردمکراتیک و فاقد مشروعیت مردمی است) تعریف میشودتوضیح این که در بخش مهمی از کشورهای عربی خلیج فارس، امنیت نه به مثابه امنیّت ملی یا انسانی، بلکه اساساً بهعنوان امنیّت نظام سیاسی (که اغلب نیز غیردمکراتیک و فاقد مشروعیت مردمی است) تعریف میشود. در چنین ساختارهایی، تصمیمگیری امنیتی شکلی متمرکز، فردی و غیرپاسخگو دارد. هر گونه ابتکار امنیتی بومی و محلی، پرریسک تلقی میشود و بدین لحاظ واگذاری امنیت به قدرت(ها) ی خارجی، که «امنیت برونزا» یا «امنیت وارداتی» نامگذاری شدهاند، به راهبردی برای بقای نظام سیاسی آنان بدل شده است.

در بخش مهمی از کشورهای عربی خلیج فارس، امنیت نه به مثابه امنیّت ملی یا انسانی، بلکه اساساً بهعنوان امنیّت نظام سیاسی (که اغلب نیز غیردمکراتیک و فاقد مشروعیت مردمی است) تعریف میشود

توضیح این که در بخش مهمی از کشورهای عربی خلیج فارس، امنیت نه به مثابه امنیّت ملی یا انسانی، بلکه اساساً بهعنوان امنیّت نظام سیاسی (که اغلب نیز غیردمکراتیک و فاقد مشروعیت مردمی است) تعریف میشود. در چنین ساختارهایی، تصمیمگیری امنیتی شکلی متمرکز، فردی و غیرپاسخگو دارد. هر گونه ابتکار امنیتی بومی و محلی، پرریسک تلقی میشود و بدین لحاظ واگذاری امنیت به قدرت(ها) ی خارجی، که «امنیت برونزا» یا «امنیت وارداتی» نامگذاری شدهاند، به راهبردی برای بقای نظام سیاسی آنان بدل شده است.

نکته مهم دیگر در همین چارچوب، ناهمگونی قدرت ملی و توهّم برابری بازیگران است. هرچند کشورهای خلیج فارس از منظر حقوق بینالملل واحدهای سیاسی مستقل و برابرند، اما از منظر قدرت ملی، اثرگذاری امنیتی و ظرفیت کنش، به شدت نامتقارناند. قیاس عربستان سعودی با بحرین یا حتی با امارات، نشان میدهد که ما با مجموعهای همگن از بازیگران مواجه نیستیم. بر این اساس، میتوان بازیگران منطقه را در یک طیف امنیتی جای داد که در یک سر آن، تولیدکنندگان امنیت/ ناامنی (ایران، عربستان سعودی، و در دورههایی عراق و ایالات متحده) قرار دارند که قادر به تعریف محیط امنیتی برای دیگران هستند. در میانه طیف، بازیگران موازنهگر(مانند قطر و عمان) هستند که با دیپلماسی فعال به مدیریت ریسک میپردازند. در سر دیگر طیف، مصرفکنندگان منفعل امنیت قرار میگیرند که فاقد اراده یا توان تعریف پروژه امنیتی مستقل اند و محیط امنیتیشان توسط دیگران ساخته میشود.

این چندگانگی، درتجربه نظامهای امنیتی در خلیج فارس که تأثیر مستقیم در برداشت از امنیّت دارد، حاوی این نکته مهم اساسی نیز هست که برخی از کشورهای عرب منطقه، فاقد اراده سیاسی برای قبول تعهدات و اجرای ترتیباتی برای امنیت منطقهاند و در این گونه موارد، یا کاملاً از قدرتهای منطقه تبعیّت میکنند یا مواضع و عملکرد خود را مشابه و همسان این قدرتها سامان میبخشند. در این چارچوب، حتی طرحهای حداقلی همکاری منطقهای نیز، نه بهدلیل تعارض منافع، بلکه بهدلیل غیاب عاملیت واقعی یعنی اراده سیاسی شکست میخورند.

نادیده گرفتن این مجموعه از ناهمگونیها و تعارضات بنیادین، نه تنها علت ریشهای فقدان اجماع بر سر تعریف امنیت است، بلکه موجب شده تا هرگونه طراحی برای نظم بخشی امنیتی در خلیج فارس، در نهایت یا به ابزاری برای تثبیت وضع موجود تبدیل شود، یا صرفاً کارکردی نمادین و غیرعملیاتی داشته باشد.

بدین ترتیب می توان گفت علت نبود تعریفی جامع از امنیت در خلیج فارس، تنها فقدان برداشتی واحد از ابعاد امنیت یا پیچیدگی محیط ژئوپلیتیکی منطقه نیست، بلکه نبود اجماع، حاصل تعارض بنیادین در تعریف امنیت از یکسو و سطح عاملیت بازیگران و ناهمگونی قدرت ملی کشورهای درگیر از سوی دیگر است. یعنی جایی که اقدام امنیتی ایران از سوی اعراب تهدید تعبیر میشود و بالعکس، این بن بست ادراکی است که اجماع را تا حد زیادی ناممکن ساخته است.

ب: بنمایهها و عوامل [۴] امنیت در خلیج فارس

ب: بنمایهها و عوامل [۴] امنیت در خلیج فارس

همان گونه که بیان شد، امنیت در خلیج فارس مفهومی چندبعدی، و مناقشهبرانگیز است، و عملا ارائه تعریفی واحد، و مورد اتفاق از آن میسّر نشده است. امّا مجموعه تحولات و رویدادهای متعدد سال های طولانی نشان می دهد که منظور از امنیّت به طور کلی و به شکلی عام و فراگیر مجموعه شرایط مطلوبی است که در آن:

خطر جنگ در منطقه کاهش یا مهار شده باشد.

کشورها و شهر وندان آن از امنیّت و آرامش کافی برخوردار باشند.

حاکمیّت و سیستم سیاسی کشورهای منطقه مورد احترام بوده و از جانب هیچ کشوری و یا جریانی (رسمی و غیر رسمی) مورد تهدید قرار نگیرند.

جریان آزاد و حیاتی انرژی و مشتقات آن بدون هر گونه مانعی ادامه یافته و مصرف کنندگان همواره از دسترسی آزادانه به آن مطمئن باشند.

منافع بازیگران اصلی (کشورها و بعضا قدرتهای فرامنطقهای) در معرض تهدید و تعرّض قرار نداشته باشد،.

تجارت و مراودات اقتصادی و مالی در منطقه و یا با شرکای فرامنطقه ای با مشکلی روبرو نباشد و اخلالی در آن ایجاد نشود.

و در نهایت، نوعی پیشبینیپذیری در رفتار بازیگران وجود داشته باشد، تا امکان شکل گیری همکاری مشترک در زمینه های مختلف در قالب نظمی منطقه ای فراهم گردد.

نکته حائز اهمیت این است که ابعاد موارد فوق الذکر، طی دهه های اخیر و در جریان تحولات مختلف سیاسی، امنیتی، نظامی، اقتصادی و ... در منطقه، عملا بروز و ظهور یافته اند، به گونه ای که در آن نقش، جایگاه، مواضع، ظرفیت ها، مسئولیت ها، شرایط و کارکرد های مختلف هر یک از کشورها قابل بررسی و تحلیل بوده، به شکلی که امکان سنجی نقش آفرینی هر یک از آنان در هر طرح و نظم منطقه ای آینده در خلیج فارس نیز قابل ارزیابی است.

بعد نظامی: برای برخی کشورهای منطقه، امنیت در برتری نظامی و یا به دلایل دیگری تضمین حمایت نظامی یک قدرت بزرگ از آنان معنا پیدا می کند. این برداشت از امنیت در خرید های تسلیحاتی، پیمان های دفاعی و یا واگذاری پایگاه های نظامی به کشورهای فرامنطقه ای مشهود است. نکته قابل توجه این است که این بعد از امنیت می تواند با کارکرد هایی از قبیل جلوگیری از جنگ بین دولتها (بهویژه ایران و کشورهای عربی یا ایران و آمریکا)، کنترل مسابقه تسلیحاتی، امنیت آبراهها (تنگه هرمز)، حضور یا عدم حضور نیروهای نظامی خارجی تحلیل و توجیه شود و به عنوان ابزاری برای تحقق بازدارندگی، توازن قوا و مقابله با تهدیدات نامتقارن نیز عمل کند.

بعد امنیّت حکومت(بقای نظام های سیاسی) : بسیاری از دولتهای منطقه، امنیت را نه در برابر دشمن خارجی، بلکه در برابر تهدیدات داخلی و مشروعیت زدایی سیستم حکمرانی خود تعریف کرده اند. برای آنان حفظ بقای نظامهای سیاسی، جلوگیری از بیثباتی داخلی، شورش، و یا انتقال بحرانهای منطقهای اصل و اساس امنیت بوده است. بدین لحاظ ضمن اتخاذ سیاست های سخت گیرانه در قبال شهر وندان و مقاومت در برابر اصلاحات ساختاری در سیستم حکمرانی، همواره از نفوذ ایدئولوژیک یا سیاسی دیگر بازیگران در حاکمیّت خود، ابراز نگرانی کرده و بعضا انگشت اتهام به سوی دیگر کشورها می گیرند.

بعد امنیت اجتماعی و هویتی: بسیاری از منازعات منطقهای در میان کشورهای حوزه خلیج فارس در قالب شکافهای مذهبی (سنی– شیعه) و یا تنش های قومی، هویتی و فرهنگی شکل گرفته و از این بُعد نیز تغذیه شده اند. جنگهای نیابتی با ریشههای هویتی را نیز می توان در همین چارچوب مورد توجه قرار داد. ایجاد محدودیت در روابط مردمی، سخت گیری در توسعه مناسبات فرهنگی و سیاست های انقباضی در حوزه های ارتباطی، بازتاب نگرانی این کشورهانسبت به این بعد از امنیّت است.

انرژی: برخی امنیت در خلیج فارس را اساسا «امنیت انرژی» و به عبارتی دیگر تضمین جریان نقل و انتقال آزاد نفت و گاز و دیگر مشتقات آن، از این منطقه تعریف کرده اند و حتی سایر وجوه امنیت (نظامی، سیاسی و ...) را نیز در خدمت این هدف می دانند. به تبع آن، امنیّت زیرساختهای انرژی از جمله سکوها، خطوط لوله، بنادر و ... نیز اهمیّت بنیادین یافته و ترتیبات حفاظتی و امنیتی ویژه برای آن اندیشیده شده است. در این رابطه تحولات اخیر در باره مدیریت تنگه هرمز قابل توجه است. بدین ترتیب امنیّت انرژی به دلیل تأثیر مستقیم بر ثبات قیمتها و بازار جهانی، به موضوعی حساس برای اقتصاد تولید کنندگان و مصرف کنندگان عمده انرژی(بویژه اقتصادهای غربی) تبدیل شده است.

امنیت دریایی و تجارت: حفاظت از بنادر تجاری، امنیت کشتیرانی آزاد و صیانت از تجارت منطقهای و بینالمللی و مقابله با ناامنی دریایی، دزدی دریایی و قاچاق، از مصادیق این بعد از امنیت در خلیج فارس بوده که مورد اهتمام جهات ذیربط کشورها و زمینه ساز برخی همکاری های جمعی گردیده است.

بعد انسانی و زیستمحیطی: این بعد از امنیت اگر چه کمتر مورد توجه قرار داشته، امّا موارد متعددی از قبیل آلودگیهای گسترده نفتی و گرمایش آب دریاها، کمبود منابع آبی مشترک و پی آمدهای تغییر اقلیم که امنیت غذایی و سلامتی ساکنان را تهدید می کند، به عنوان ضرورتی غیر قابل اجتناب موجب برخی هماهنگی ها و گفتگوهای اولبّه میان کشورهای منطقه شده است.

ج: مخاطبان امنیت در منطقه

ج: مخاطبان امنیت در منطقه

نبود اجماع در خصوص مفهوم امنیت در خلیج فارس، طیف پراکنده و ناهمگونی از مخاطبان را در خود جای داده است. بارزترین ویژگی مخاطبان امنیت در خلیج فارس، وجود طیف کشورهایی با تعارض ذاتی در تعریف، اولویتها و شیوههای تأمین امنیت است. برای نمونه، امنیت از دیدگاه ایران عمدتاً در گرو کاهش تهدید خارجی و خروج نیروهای فرامنطقهای تعریف میشود. در مقابل، برای بسیاری از متحدان عرب منطقه، امنیت به معنای تضمین حمایت خارجی و بقای نظامهای سیاسی حاکم است. از نگاه یک قدرت فرامنطقهای مانند ایالات متحده نیز، امنیت منطقه معطوف به تضمین آزادی ناوبری و مهار رقبای راهبردی است.

علیرغم این اختلاف نظرها، بنظر می رسد هرگونه نظم امنیتی پایدار در منطقه، خواه ناخواه باید دستکم چهار مجموعة عمده از ذینفعان را مورد خطاب و پوشش نسبی خود قرار دهد:

۱. دولتهای عرب منطقه (امنیت دولت محور) : نخستین و مستقیمترین مخاطب، برخی دولتهای ساحلی خلیج فارس هستند. برای این بازیگران، امنیت پیش از هر چیز به معنای «امنیت حکومت» [۵] یعنی اطمینان از تداوم بدون مخاطره حاکمیت، حفظ ثبات سیاسی داخلی، و مصونیت نظام حاکم از تهدیدات داخلی و خارجی است. این برداشت که بر بقای سیستم سیاسی متمرکز است، محرک اصلی بسیاری از سیاستهای دفاعی، امنیتی، اقتصادی و حتی فرهنگی این کشورها به شمار میرود.

۲. ملتها و جوامع (امنیت انسانمحور) : دومین مجموعه مخاطب، ملتها و جوامع ساکن در کرانههای خلیج فارس هستند. امنیت برای آنان عمدتاً در چارچوب «امنیت انسانمحور [۶]» در مفاهیمی چون زندگی در صلح و آرامش، برخورداری از رفاه اقتصادی، عدالت اجتماعی، و مصونیت از خشونت معنا می یابد. نکته حائز اهمیت این است که دستیابی به این سطح از امنیت برای جامعه، آن گونه که تاریخ تحولات منطقه نشان داده، لزوماً با اولویتهای «امنیت حکومت» همسو نیست و در مواردی مهم، در تضاد با آن نیز قرار میگیرد.

۳. اقتصاد جهانی (امنیت انرژی) : سومین مخاطب کلان، اقتصاد جهانی و بهویژه شبکه پیچیده تولید و مصرف انرژی و مشتقات آن است. در این نگاه، امنیت در خلیج فارس مستقیماً معادل «امنیت انرژی [۷]» تعریف میشود. ثبات منطقه، ضامن جریان بیوقفه نفت و گاز، تثبیت قیمتها در بازارهای جهانی، و در نتیجه، تداوم چرخه رشد اقتصادی برای طیف وسیعی از کشورهای صنعتی و در حال توسعه است. هرگونه اخلال در این ثبات، میتوانند آثار شوکگونه ای در سطح جهانی به همراه داشته باشد. (نمونه آن تحولات اخیر در چگونگی مدیریت رفت و آمد در تنگه هرمز)

۴. محیط پیرامونی و بازیگران بینالمللی (امنیت راهبردی) : چهارمین دسته از مخاطبان، کشورها و مناطق پیرامونی و همچنین قدرتهای فرامنطقهای فعال هستند. امنیت یا بیثباتی در خلیج فارس، دارای اثرات سر ریز [۸] اجتنابناپذیری بر همسایگان (مانند شبهقاره هند، شاخ آفریقا، و قفقاز) است. افزون بر این، برای قدرتهای جهانی، این منطقه عرصهای حیاتی برای رقابت راهبردی، نمایش تواناییهای ژئوپلیتیک و حفظ شبکه اتحادهای خود محسوب میشود. بنابراین، ثبات یا بیثباتی منطقه، مستقیماً بر محاسبات امنیتی و نقشه راه دیپلماتیک این بازیگران نیز تأثیر میگذارد.

در مجموع، درک پویایی امنیت خلیج فارس، مستلزم شناخت جامع این بازیگران متعدد و گاه متعارض و فهم این واقعیت است که امنیت برای هر یک از آنان معنای متمایزی دارد. هر طرح یا نظم امنیتی برای آینده، تنها در صورتی پایدار خواهد بود که بتواند تعادلی هرچند نسبی و پذیرفتنی میان خواستههای گاه متناقض این مخاطبین برقرار کند. با توجه به اهمیت موضوع، در فرصت های آتی می توان در این زمینه مباحثی را مطرح و پیگیری کرد.

در مجموع، درک پویایی امنیت خلیج فارس، مستلزم شناخت جامع این بازیگران متعدد و گاه متعارض و فهم این واقعیت است که امنیت برای هر یک از آنان معنای متمایزی دارد. هر طرح یا نظم امنیتی برای آینده، تنها در صورتی پایدار خواهد بود که بتواند تعادلی هرچند نسبی و پذیرفتنی میان خواستههای گاه متناقض این مخاطبین برقرار کند. با توجه به اهمیت موضوع، در فرصت های آتی می توان در این زمینه مباحثی را مطرح و پیگیری کرد.

*دیپلمات ارشد بازنشسته و سفیر پیشین ایران در یمن و تایلند

*دیپلمات ارشد بازنشسته و سفیر پیشین ایران در یمن و تایلند

منابع:

منابع:

[۱] رئالیسم Realism در روابط بینالملل بر این فرض استوار است که دولتها بازیگران اصلی و خودخواه نظام بینالملل هستند و امنیت و بقا، هدف اصلی آنهاست. رقابت قدرت، توازن قوا و تهدید متقابل، عناصر بنیادی تحلیل رئالیستی را تشکیل میدهند. برای مطالعه بیشتر:

Kenneth Waltz, Theory of International Politics, Addison-Wesley, ۱۹۷۹.

[۲] لیبرالیسم Liberalism در روابط بینالملل بر امکان همکاری بین دولتها از طریق نهادها، قراردادها و قوانین بینالمللی تأکید دارد. از این دیدگاه، بازیگران میتوانند با همکاری و ایجاد ترتیبات نهادی، تضادها را کاهش داده و امنیت مشترک ایجاد کنند. برای مطالعه بیشتر:

Robert Keohane & Joseph Nye, Power and Interdependence, ۴th Edition, Longman, ۲۰۱۱.

[۳] سازهانگاری (Constructivism) در روابط بینالملل بر این اصل استوار است که واقعیتهای سیاسی و امنیتی، محصول هویتها، باورها و گفتمانهای اجتماعی هستند و نه صرفاً ویژگیهای ذاتی دولتها یا ساختار نظام بینالملل. از این منظر، آنچه تهدید یا امنیت نامیده میشود، بیشتر بازتاب برداشتها و توافقات اجتماعی است تا توان سختافزاری یا موقعیت جغرافیایی بازیگران. برای مطالعه بیشتر، نگاه کنید به:

Alexander Wendt, Social Theory of International Politics, Cambridge University Press, ۱۹۹۹.

[۴] Elman

[۵](Regime Security)

[۶] (Human Security)

[۷](Energy Security)

[۸](Spillover Effects)

بازگشت به اخبار

اخبار پیشنهادی

جنگ اخیر و احیای پرسش قدیمی؛ امنیت خلیج فارس چگونه تأمین می‌شود؟ | دیده‌بان